تبليغاتX
پاتوق جوونی

پاتوق جوونی

به نام نامی که عشق را افرید تا دستم اینگونه عاشقانه بنویسد

عيد نوروز مبارك+ تولدم مبارك

 

                       

 

سلام .خوبيد؟ درسته هنوز عيد و بهار نيومده اما به دلايلي كه شايد تو عيد نوروز نتونم بيام تو نت زودتر براي عيد اپ مي كنم  هم چنين براي تولدمم اپ ميكنم. اميدوارم خوشتون بياد نظر حتما بذاريدا ! يادتون نره!! :

 

چشمانم به ساعت است و عقربه ها كه چطور از پي هم جلو مي روند ................

تيك تاك ساعت من را به بهاري ديگر فرا مي خواند......... ماهي ها در تنگ به دور خود مي چرخند گويي انها هم مثل من براي امدن عمو نوروز دل نگران هستند... خود براي لحظه اي به نسيم بهاري مي سپارم .................

                                                                                                  باد بهاري از ميان گيسوان طلايي ام هو هو كنان مي گذرد......

در دلم غوغايي است هر چه زمان حلوتر مي رود دل نگراني من هم بيشتر مي شود. .......

گل هاي بنفشه با نگاهشان به من ارامش مي دهند و جوانه هاي اميد را در دلم مي كارند...................

باز باغچه خانه مان پر شده از گل هاي كوچك رنگارنگ كه گويي حياط خانه مان را چراغاني كرده اند.................

 باران مي بارد و قطره قطره و واژه ، واژه با من هم صدا مي شود..........

قران را از سر طاقچه بر مي دارم و با ذكر بسم الله بازش مي كنم.............

                                                        مي خواهم در اين لحظات اخر با خداي خويش خلوت كنم و با او نجوا كنم تا بلكه قدري ارام بگيرم....

صداي جيك جيك گنجشكان كه بر سر شاخه هاي شكوفه زده اواز مي خوانند در خانه پيچيده است......

تيك تاك ها زياد مي شوند و در حالي كه صداي مقلب القلوب و الابصار در گوشهايم طنين انداخته است چشمانم را بسته ام و زير لب دعا مي كنم........

خانه را سكوتي خاموش فرا گرفته است.......... همه ي خانواده با چشماني نگران و سينه هايي پر از دعا منتظرند ناگهان سكوت خانه با صدايي ميشكند:

             

                                    اغاز سال جديد بر شما مبارك

 

در 3 فروردين سال1373 فرشته كوچولوييي از نژاد بهار به دنيا امد كه اسمش را گذاشتند سارا :

                          تولدم مبارك

 

            

 

سر سبزترين بهار تقديم توباد

                                                     اواي خوش بهار تقديم توباد

گويند لحظه ايست روييدن عشق

                                                   ان لحظه هزار بار تقديم تو باد

 

 

 پ.س.1:راستي اين متن نوشته خودم بودا

پ.س.2: نظر يادتون نره

پ.س.3:عيد همتون مبارك دوستاي گلم

 

                          هميشه بهاري باشيد 

 

                

 

 

                      

 

 

              

 

 

    

 

     

 

      

                               

                       

 

                        

                        


 

نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت


غمگين تر از هميشه

سلام سلامي غمگين تر از هميشه سلامي دل شكسته تر از هميشهsad نمي دونيد اين چند روزه چي كشيدم چطور با احساساتم بازي شد broken heartاصلا اين چند روزه حوصله ي درس و مدرسه اصلا حوصله هيچي نداشتم not talking. اين تلخ ترين خاطره ي من تو پاتوق جووني ام هست :

 

يك شنبه بعد از زنگ تفريح دوم رو نيمكتم كه نشستم الميرا بهم گفت خيلي نامردي broken heart. من جا خوردمsurprise گفتم براي چي؟ گفت تنهام گذاشتيsad گفتم ببخشيدblushing رفتم قصه مريم رو بخونمloser گفتم تروخدا ببخشيدpraying گفت خودتي phbbbbtانقده خواهش و التماس بهش كردم كه منو بخشيدpraying اما اصلا باهام حرف نمي زدraised eyebrow سوال داشت از عقبي مي پرسيدsigh مداد خواست از من نگرفت از پشتي گرفتsad فهميدم كه منو هنوز نبخشيده و باهام قهره rolling eyesاخه من كه كار خاصي نكرده بودم I don't know - New!مريم مثل خودم دست به قلمه و داستان و متن مي نويسه يه داستان نوشته بود رفتم بخونم nerdيعني مريم مي خوند منو سيما و كتي هم گوش مي داديمsad اما الميرا باهامون نيومد اين اصلا دليل بر اين نبود كه من به الميرا كم محلي كرده باشم يا دوستش نداشته باشم shame on youهمه اين ها رو بهش گفتم ولي اون اصلا بهم جوابي نميداد rolling eyesحاضر بودم هزار تا نفرين و دشنام ازش مي شنيدم ولي اين طوري بهم بي محلي نمي كردstraight face . نتونستم خودمو نگه دارم بغض گلومو گرفت سر كلاس زبان بي خود اگاه سرمو گذاشتم روي ميزو قطره اي اشك از چشم هام سرازير شد crying. مريم گفت سارا خط كش تو ميدي؟ happyسرمو برداشتم و گفتم بردارsigh صورتمو ديد كه پر از اشك شده بود گفت سارا چي شده؟!surprise گفتم هيچي straight face. سرمو دوباره گذاشتم رو ميز مريم هي مي گفت سارا پاشو، چي شده، گريه نكن و..... اما الميرا هيچ عكس العملي نشون نداد sadنهايت نا رفيقي بودbroken heart خلاصه سيما زير زبونمو كشيد و به سيما گفتم سيما به الميرا گفت خاك تو سرت داره براي تو گريه مي كنه با حرفاش ناراحتش كرديphbbbbt الميرا با بي رحمي گفت چي كار كنم؟ به من چه!raised eyebrow اون روز بلافاصله كه از مدرسه اومدم كاغذ و خودكار برداشتم و براش شروع كردم به نامه نويسي گفتم مي دونم از دستم ناراحتي حق داري خلاصه يه علمه حرف و معذرت و .......... نامه رو فردا همراه يك كارت پستال كه توش نوشته بودم الميراجان هميشه در قلب مني love struckبردم مدرسه دادم به سيما گفتم بده اينو به الميرا داد به الميرا نامه رو خوند اما هيچ جوابي نداد نامه اي هيچي بي نفاوت انگار نه انگار..........sad. كارت پستالو بي هيچ حرفي گذاشت تو كيفش و يه لبخند سرد زد يه چيزي زير لبش گفتraised eyebrow . باز هم باهام اشتي نكرد دوباره يه نامه نوشتم دادم به مهديه كه بده به الميرا . الميرا نامه ر خوند اما باز هيچ جوابي ندادbroken heart اخر سر طاقت نياوردم و به سيما گفتم ازش بپرس نامه رو خوند گفت اره جوابي نداشتم بدم ديگه خيلي به خودش زحمت داد برام نوشت ديگه اصرار نكن برو با دوستاي خودت بگرد خواهش مي كنم praying. نمي دونيد وقتي اين نامه رو خوندم حالم چه قدر بد شد خودم هم نمي دونم چرا انقدر بهش عادت كرد ه ام؟broken heartsurprise اخه ما تازه باهم دوست شده بوديم و از دوستي مون يه ماه هم نمي گذشتI don't know - New!. نمي دونم چي كار كنم حالم خيلي بده confusedامروز هم خيلي از بچه ها خداحافظي كردندwave - New! چون ديگه از شنبه نمياين . فكر كنم شنبه فقط 2 يا 3 نفر بيان مدرسهbig grin من هم ميخواستم نرم اما مامانم گفت بايد بري shame on youاخه امزش و پرورش گفته مدرسه ها تا 28 اسفند بازه worriedحالا من در نبود الميرا همش غصه مي خورم همش ارزو مي كنم برگرده كاشكي دوباره باهام دوست بشهpraying

 

 

 

                            

 

تازه هاي راديو جوان:

 

اين هفته خيلي خبري نبود اخرشه كه به دليل شهادت پخش نشد سه شنبه هم شبنم مقدمي نبود به جاش اشكان صادقي بود زياد ازش خوشم نيومد افشين حسين خاني هم ديگه مهمون نبود

 

 

 

                      

 

                    

 

               

     

            


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت


يه خاطره

سلام خوبيد؟ چطوريد؟ خريد عيدتون كرديد يا نه؟party

 من كه فقط كفشم مونده همه رو خريدمdancing

اول از همه بايد بگم كه حالم زياد خوب نيست at wits' end - New!تاحالا كسي رو ديده بوديد شش ماه پاييز و زمستونو مريض باشه خوب اره يكيش منsad . باورتون ميشه هي سرما ميخورم تا ميام كه خوب بشم دوباره سروكله ي ويروس ها پيدا ميشه thinking. ديگه از بس قرص و كپسول خوردم شكل قرص شدم sick. برام دعا كنيد زودتر خوب بشمpraying.خوب بگذريم ديگه چه خبرا؟ كيفتون كوكه يا نه؟! اين از اون حرف هايي بود كه تو برنامه كودك ها ميگناrolling on the floor. اما اين هفته و خبرا و خاطرات خط خطي من:

 

 

از اونجايي كه من چهارشنبه هفته پيش به دليل اين سرماخوردگي نرفتم مدرسه و سه روز حاليدم اخه پنج شنبه هم تعطيل رسمي بودbig grin البته راستي اين سرما خوردگي اثرات مثبت هم دارهbatting eyelashes مثلا من رفتم دكتر برگشتنه خريد عيدمو كردم ديديد كه زياد بد هم نيستtongue خوب داشتم مي گفتم چهارشنبه هم فارسي داشتيم مي بينيد كه همه ي خاطره هاي من تو زنگ ادبيات سپري ميشند whistlingاخه معلم ادبياتمون خيلي باحاله من كه خيلي دوستش دارمlove struck.خلاصه شنبه زنگ تفريح من معلممونو تو راه پله مدرسه ديدم پاچه خواريم گل كرد و رفتم جلو گفتم خانم سلام خسته نباشيد happyمعلممون هم گفت سلام سارا خانوم batting eyelashesبعد ديگه داشتم ميرفتم تو حياط يه دفعه معلممون صدام كرد و گفت: چهارشنبه كجا بودي؟bring it on گفتم خانم بچه ها چشمون زدند مريض بوديم loserمعلممون گفت كور بشه چشم حسودfeeling beat up منم تو دلم گفتم تا كور شود هر انكه نتواند ديد big grin. اون روز گذشتو تا چهارشنبه كه من و زينب براي رسيدنش ثانيه شماري مي كرديمdaydreaming - New!  ما هي دمه در كلاس وايساديم تا خانوم بياد همه معلم ها اومدند به غير از معلم ماsigh ديگه كار به جايي رسيد كه بچه ها مي گفتند امروز معلم نداريمworried خلاصه من نااميد اومدم تو كلاس و نشستمbroken heart يه دفعه مهتاب اومد و گفت بچه ها خانوم اومد من خيلي خوشحال شدمbig hug اما با ديدن چهره خانوم حالم گرفته شدfeeling beat up خانوم عصباني بودangry قضيه از اون قرار بود كه زهرا تو راهرو داشته ميزده به در كلاسو سرو صدا ايجاد كرده بودهwhistling كه خانوم يه دفعه سر مي رسه و زهرا رو مي بينه oh go onبعدش هم چند تا از بچه ها مشق ننوشته بودند خانم عصباني تر شدangry اما اين عصبانيت فقط چند لحظه بود كه دوباره شيرين زبوني هاي بچه ها شروع شدhee hee از رو درس راهي از تئاتر به سينما خونديم بعد زهرا گفت خانم چارلي چاپلين پسر هم داره سيما گفت نترس اگه داشته باشه سنو سالش به تو نميخوره laughingخانوم هم گفت اره جاي بابا بزرگتهlaughing بعد زينت گفت بالاخره نوه نتيجه كه هستcool خانوم گفت اي بلا ها . خلاصه ديگه حال ندارم همه رو تعريف كنم چون خيلي زياده بقيه شو بي خيال بشينwinking 

 

        

 

تازه هاي راديو جوان

سه شنبه موبايلو برداشتم راديوشو كه روشن كردم كه صداي افشين حسين خاني رو شنيدم droolingااااااااااااااااا اين كه ازسردبيري افتاد surpriseنگو به عنوان مهمان اومده بود خيلي خوشحال شدم big hugفكر كنم ديگه از اين به بعد به عنوان مهمان هر دفعه بياد خيلي بامزه استtongue مثلا اومد يكي ازخاطراتشو تعريف كنه گفت: رفته بوده سوپر ماركت محلشون ديده نوشته شير روزهاي زوج توزيع ميشه يك شنبه 3 شنبه 5 شنبهhee hee

خوب اخرشه اين هفته رو ساعت 18 گوش كنيد يه بار به خاطر من گوش كنيد ضرر نمي كنيدا prayingمنم خودم اولا زياد راديودوست نداشتم يه روز اتفاقي راديوي موبايلو روشن كردم از قضا برنامه اخرشه بود و ايتم شوخي با ترانه ها گوش كردم و خوشم اومد از اون به بعد راديو جووني و پارازيتي شدمbatting eyelashes

           

                  

 

 

  

 

      

 

  

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 14:34 موضوع | لینک ثابت


امضا+خداحافظي يه خط خطي

                           

                  سلام اول از همه اربعين را به همتون تسليت ميگم

 خوبيد من كه زياد خوب نيستم sadحالا علتشو مي فهميد به شرطي كه تا اخر اپ اين دفعه رو بخونيد sigh

توي اين هفته كه گذشت هيچ خاطره ي اي نداشتم فقط يه خاطره مختصر و مفيد از زنگ پر هيجان ادبيات دارم:

يكشنبه زنگ اول ادبيات داشتيم الميرا گفت من دفترمو ميبرم بدم خانم امضاء كنه منم گفتم دفتر منو هم ببرwinking الميرا گفت باشه batting eyelashesو رفت پيش خانم معلممون كه حيلي ذوق زده شده بود blushingگفت باشه حتما گفت ساراجان كجاي دفترت امضا بزنمnerd منم گفتم خانم هرجا امضا بزنيد خوبه فرقي نداره coolحالا اينجارو داشته باشيد كه فقط براي من رو امضا كرد براي الميرارو امضا نكرد hee heeالميرارو ميگي داشت از عصبانيت مي مردangry اخه خانم خيلي با من به خاطر اون امضا خوب شدdancing نه فقط الميرا بلكه همه ي بچه ها داشتند از حسودي مي مردندsick زهرا گفت خانم چرا انقدر پارتي بازي مي كنيدsurprisenot talking يكي از بچه ها گفت اخه سارا دخترخاله خانمه raised eyebrowخانم گفت نه shame on youاصلا دخترمه مگه نمي دونستيدdrooling بعدش هم گفت تا كور شود هر انكه نتواند ديد مريم و سيما و كتي و الميرا يه دفعه همشون برگشتند و منو نگاه كردند و خنديدندlaughing اخه من از اين جمله يه خاطردارمlove struck نگارجون ميدونه منظورم چيهbatting eyelashes بعد خانم دفترشو باز كرد تا درس بپرسه thinkingاسم چند تا از بچه هارو خوند بعد ديد باز يه نفر كمه به من رو كرد و گفت ساراجان اين جا اسمت تو دفترم ميدرخشه نميشه كاريش كرد تو هم بيا من هم با كمال ميل رفتم پاتختهnerd. بعد دوباره صداي زهرا دراومد خانم دوباره گفت تاكورشودهران كه نتواند ديد rose. اخر سر مريم گفت خانم اين جمله رو انقدر نگين سارا به اين جمله الر‍ژي دارهblushing. بعد نوبت من شد كه از رو درس بخونم خانم گفت به به سارجان بخون دخترمlove struck دوباره احساسات بچه ها جريحه دار شد امان از دست اين حسوديhee hee خانم گفت همون جمله كه گفتم من هم گفتم زهرا تا كورشود هر انكه نتواند ديد big grinخانم گفت تو كه گفتي الرژي داري به خاطر همين نگفتم بعد اومد ازم تمرين بپرسه قرار بود فقط دوتا از تمريناي دو درس قبلو بپرسه اما از يه درس دیگه از من پرسيد بچه ها گفتند خانممممممممممممم قرار نبود اين درسو بپرسيد surpriseمن هم گفتم من بلدمsmug خانم گفت نگاه كنيد الكي سارا جان نشده به خاطر همينه همه درسها رو چه بگم چه نگم بلده ideaبعدشم پرسيد و من هم همه رو درست جواب دادم خانم گفت 20 حلالت برو بشين applause

مثلا اين خاطره مختصر بود اگه زياد بود ديگه چه قدر ميشدrolling on the floor................؟

 

            

خداحافظي يه خط خطي

سه شنبه خط خطي اين هفته يه خطخطي از خط خطي ها پاك شد يه خط خطي كه سه شنبه ها به خاطر سردبيري قشنگش خط خطي ميشديم حالا كه نيست نميدونم باز هم امكان خط خطي شدن هست يا نه به قول خودش با وجود سردبير جديد خط خطي كه هيچ هفت خط ميشين ديگه از ايتم شوخي با ترانه ها هم خبري نيست افشين حسين خاني با خط خطي ها خداحافظي كرد . خيلي ها جاشون تو سه شنبه خط خطي خاليه . فرزاد حسني ، محمد بخشايش ، ندا رادمهر هم كه يه هفته مياد پنج هفته نيست، بنفشه رافعي ، حالا هم افشين حسين خاني. حالا من فقط به عشق شبنم مقدمي سه شنبه رو گوش مي كنم

نمي دونم شايد با اين سردبير جديد برنامه بهتر از قبل هم بشه نبايد زود قضاوت كنيم با اين حال من هنوز يه خط خطي و راديو جووني هستم

       

 

               

 

 

          

 

 

             

 

 


 

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت


يه زنگ بي دغدغه

كاشكي از خدا يه چيز ديگه مي خواستمpraying چند وقت پيش تو وبلاگ نگار كامنت دادم كاشكي يه روز هم  يكي از معلم هاي ما نياد و ما يه ذره حال كنيمpraying

چهارشنبه انشاء داشتيم معلممون نيومده بود ولي يه معلم اتاق سايتمون اوند سرمون ما هم خوشحال شديمbig hug فكر كرديم الان ما رو مي بره اتاق سايتbig grin ولي گفت نه الان زنگ انشاء هست بايد به درسمون برسيم shame on youچه ضد حال بدي بود همه ي بچه ها ضايع شدند feeling beat upاخه اولش كلي سوت و كف زديمat wits' end - New! به افتخار اينكه معللمون نيومده هيچي خلاصه سه تا موضوع انشا داد اولي اينكه دوران بچگي خود را شرح دهيد cryingدومي چه هدف ها و ارزوهايي داريدdaydreaming - New! سومي هم نمازnot worthy از اونجايي كه من هم بچه + هستم موضوع نماز رو نوشتم not worthyخلاصه بعد از نيم ساعت كه انشاهامونو نوشتيم نوبت شد كه بريم پا تخته و بخونيم سيما رفت انشا بخونه دوران بچگيشو تعريف كرده بود حالا ببينيد چي نوشته بودoh go on يه روز مامان سيما مياد تو اتاقش مي بينه سيما نيست surpriseميره دنبالش مي بينه تو حياط تو باغچه وايساده داره عروسكاشو خاك مي كنه كه كسي برنداره hee heeهمه بچه ها زدند زير خنده و گفتند سيما چه قدر خصيص بودي!rolling on the floor

خلاصه نوبت من شد انشامو خوندم خيلي قشنگ و عارفانه بود همه برام دست زدندapplause نمي دوني چه اعتماد به نفسي بهم دست داده بودblushing

امروز هم معلم جغرافي مون نيومده بودbig grin يه خانم مهربون ديگه اومد و ما تا اخر زنگ حرف زديمon the phone - New! منم هي فال حافظ الميرا رو از تو كيفش كف مي رفتم هي فال حافظ ميگرفتم اخر سر سپيده گفت بيچاره حافظو كچل كردي at wits' end - New!هرچند بقيه بچه ها هم به انواع فال هاي ديگه مشغول بودند خلاصه كلاس درس كه نبود كلاس فال بودlaughing

 

      

تازه هاي راديو جوان

 

موضوع سه شنبه خط خطي اين هفته اعتماد به نفس بود خيلي باحال بودdaydreaming - New! شبنم مقدمي مثل هميشه با گويندگيش گل كاشتlove struck افشين حسين خاني هم با ايتم شوخي باترانه ها با اهنگ خواجه اميري شوخي كرد و عالي بودlaughing از ندا رادمهر و مشاور خطخطي خبري نبود not talkingواقعا حيف شد فرزاد حسني هم نبود انگار غيبش زده بودdrooling

راستي فردا بعداز ظهر برنامه اخرشه ساعت18 يادتون نره گوش كنيد راديو جوان موج88 مگا هرتز مطمئن باشيد شنيده مي شويد.............

                        

 

 

 

      

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت


نمايش

سلام يه سلام برفي و باروني به همه دوستاي جوون گل خودم

خوبيد؟ منم بهترم سرماخوردگي ام ديگه داره كم كم خوب ميشه

راستي روز ولنتاين به همتون تبريك ميگم ببخشيد دير تبريك گفتم ديروز بايد اپ ميكردم شرمنده

ولي مهم اينه كه همه ي روزهاي ما ولنتاين باشه نه فقط يه روز

اميدوارم از اپ اين دفعه خوشتون بياد و منو با نظرهاي قشگتون غافلگير كنيد

دوستتون دارم تا بعد.......

Click for Full Size View

 

 

دهه فجر بود و مدرسه ما هم مثل همه ي مدرسه ها برنامه داشت من هم توي نمايش بودم خلاصه اين هشت روز ما حسابي تمرين كرده بوديم و قرار بود يكشنبه بچه هاي نمايش يه ربع زودتر مدرسه باشند تا براي نمايش اماده شيم

خلاصه يكشنبه فرا رسيد من كه زود نرفتم مدرسه چون خونه ي ما تا مدرسه همش 2 دقيقه راهه خلاصه ساعت 10 دقيقه به 7 رفتم مدرسه ديدم همه ي بچه هايي كه تو برنامه بودند تو حياط وايسادند منو ميگي قيافه ام شده بود اين خلاصه رفتم از سرپرست نمايشمون پرسيدم چي شده؟ گفت نميذارند بريم نماز خونه اخه ديوار به ديوار مدرسه ي ما يه دبيرستانه نمازخونه هم مال اونهاست اونها صبح برنامه داشتند نذاشتند ما بريم ما هم كه توي اون سرما كفرمون دراومده بود رفتيم پيش معلم پرورشيمون كه اخه ما اين همه تمرين كرديم تدارك ديده بوديم معلممون هم گفت خانم فراهاني نميذاره چون مدير دبيرستان نذاشته بود گفتيم خوب حالا الان چي كار كنيم؟ گفت توي حياط برنامه تونو اجرا كنيد چاره اي نداريم گفتيم خوب خانم ظهر اخرين زنگ تو نمازخونه اجرا ميكنيم گفت نه نميشه همين الان تو حياط اجرا كنيد خلاصه سرتونو درد نيارم قرار شد سرودها و نماهنگ ها اجرا كنندparty ماهم سه شنبه نمايشمون تو نمازخونه اجرا كنيم raised eyebrow ما رفتيم سر صف بچه هاي نماهنگ يه اهنگ از احسان خواجه اميري رو اجرا كردند همون كه ميگه شوق سفر نداشتي قصد گذر نداشتيbig hug  كه معلممون اومد وگفت بچه هاي نمايش برين الان اماده بشيند همين امروز اجرا كنيمshame on you ما هم از سر ناچاري رفتيم بالا تو كلاس كه اماده بشيمI don't know - New! من كه نقش + داشتم روحاني بودم عمامه رو سرم بستم و عبا رو تنم كردمnot worthy نمايشمون درمورد شاه و همين چيزها بودdaydreaming - New! زينت نقش شاه رو داشت كت شلوار كرده بود يه كلاه هم گذاشته بود سرش هر كي ميرسيد فكر ميكرد پسره surpriseهويدا هم ح بود اون هم كت شلوار كرده بودrolling on the floor دوتا ديگه از روحاني ها منيره و زهرا بودند چند تا از بچه ها هم  نماينده مجلس بودندnerd مثل كتي و مهسا و......دوتا از بچه ها هم خبرنگار بودندhee hee مثل سپيده و...خلاصه من هم كه روحاني بودم جو گرفته بود منو يه تسبيح گرفتم دستمو رفتيم پايينtongue تو اون سرما داشتيم يخ ميزديم d'ohرفتم بالاي سكو همه بچه ها ميگفتن حاج اقا تقبه اللهnot worthy از اين حرفها كه بگذريم در كل نمايشمون تو اون سرما خوب اجرا شد  و ما هم بعد از برنامه با كوله باري از درس رفتيم سر كلاسامونyawn........

 

                                      

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

           

 

    

              

 

                                                 

 

 


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت


يه خاطره از نوع ادبياتيش

سلام به همه شما دوستاي خوبم

حالتون خوبه؟

من كه خوب نيستم

خدا نصيب گرگ بيابون نكنه اين سرماخوردگي روبدجوري سرما خوردم شما مواظب خودتون باشيد كه اين سرما شمارو نخوره ها!

دعا كنيد حالم زودتر خوب بشه بعدشم چرا سر ميزنيد نظر نميديد اگه بهم سر ميزنيد يا نظر بديد يا اصلا سر نزنيد وگرنه اهتون ميكنم ناراحت نشيد شوخي كردم

 

                               

امروز تو كلاس علوم بد جوري گلوم درد ميكرد خواب هم ميومد همش چرت ميزدم هي معلمون هم ميگفت ح خوابت نبره همه بچه هاي كلاس هم ميزدند زير خنده هه هه نيشتون ببنديد از اونطرف چند هفته پيش سر كلاس فارسي سر تمرينا بوديم رسيديم سر كلمه سيمان كه عام يا خاص دوست منم اسمش سيما بود من هم هي برميگشتم ميگفتم سيما = سيمان همه بچه ها زدند زير خنده   من هي دستمو مي بردم بالا كه تمرنارو جواب بدم ولي معلممون همش از بچه هاي ديگه مي پرسيد ديگه داشتم ميمردم كه مريم گفت خانم ح جواب بده 3 ساعته دستشو بالا گرفته  حالا بشنويد از اينجا به بعدش كه معلممون يكي در ميون ميگفت ح جواب بده بچه ها ميگفتند خانم الان ح جواب داد معلممون ميگفت نه بابا ع جواب داد شما حواستون نيست( منظوراز ح فاميلي منه ع فاميلي مريم )مريم گفت عجب غلطي كردم گفتم ح جواب بده منم گفتم وظيفه ات بود معلممون گفت اخه ح دختر خاله ام مي خوام پارتي بازي كنم منم دقيقه به دقيقه به اين سيماي بيچاره مي گفتم سيمان ديگه كفر سيما دراومد به معلممون گفت خانم ببينيد ح به ما چي ميگه؟ ميگه سيمان. معلممون ح بگو حقشه تا انقدر وسط حرفم نپره منم مي گفتم چشم خانم رو چشم. بعد سيما زد تو سرم معلممون گفت ا زشته نكن خلاصه زنگ به پايان رسيد چشمتون روز بد نبينه سيما با داد و فرياد افتاد دنبال من و تا ميتونستم كتك خوردم.

 

 

 

زندگي مثل دفتري است كه مهم نيست چند برگ دارد فقط مهم اين است كه برگهايش پر از مهرباني باشد صفحات راوي روزهاي زندگي اند پس:

صفحاتي را كه مي تواند طلايي باشد سياه و خط خطي نكن

پس از هر نقطه سر خطي نيز وجود دارد

 

 

مثل دفتري در باد ورق مي خوريم

                                                 ناخوانده مي مانيم

فصل به فصل

                                 در انتظار دستي كه بگشايدمان نمي گشايد

مثل دفتري در باد ورق ميخوريم

                                            و

                                                 ناخوانده مي مانيم

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


روزازنو،روزي از نو

سلام

بعد از كلي وقت برگشتم

خوبيد؟

اميدوارم امتحانات را به خوبي پشت سر گذاشته باشيد

ديگه خبر اينكه مي خوام يه تغييراتي تو وبلاگ بدم

فقط متن ننويسم

چيز هاي جديدي تو وبلاگ بيارمو خلاصه فضاشو جووني تر كنم

به قول معروف هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.

 

 

SMS هاي جالب و قشنگ

 

*ميدوني فرق اسمون دل من با اسمون خدا چيه؟اسمون خدا يه ماه داره با بي نهايت ستاره

ولي اسمون دلم يه ستاره داره كه بي نهايت ماه

 

*وقتي خاطره هاي ادم زياد ميشه ، ديوار اتاقشون پر عكس ميشه.......

اما هميشه دلت براي كسي تنگ ميشه كه نمي توني عكسشو روي ديوار بزني.....

 

*برات10 تا گل ميفرستم 9 تا طبيعي 1 دونه مصنوعي....تا وقتي اخرين گل خشك بشه دوستت دارم

 

*دنيا مثل گل يا پوچه........ با تو گله بي تو پوچه.......

 

*محبت مثل يه سكه مي مونه..... كه اگه بيفته تو قلك قلب نميشه درش اورد اگه بخواي درش بياري بايد بشكنيش

و حرف اخر اينكه:

زيباترين عكس ها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن! پس هروقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي بدون خدا ميخواد ازت يه تصوير زيبا ازت بسازه.....

            

              

 

شعر

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ

پرشي دارد اندازه ي عشق

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من وتو برود

زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي اب تني كردن در حوضه ي اكنون است

زندگي هندسه ي ساده و اسان نفس هاست

 

                                          اگر مرگ نبود دست ما پي چيزي ميگشت

                                          صبح ها وقتي خورشيد در مي ايد متولد مي شويم

 

          

         

        

 

 


 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت


ته خط

سلام

خوبیدحلول ماه رمضان را به همتون تبریک میگم امیدوارم روزه های همتون قبول پیشگاه حق باسه

به قول معروف هر سلامی یه خداحافظی داره

یادتونه اولین نوشته مو با سر خط شروع کردم و اخریو با ته خط

شاید چند وقت ننویسم مدتشو نمی دونم شاید یه ماه دو ماه سه ماه

ولی مطمئن باشید یا برای عید نوروز می ام یا تابستون

دلیلم مدرسه است چون می ترسم وبلاگ نویسی به درسم لطمه بزنه

وبلاگو نمی بندم چون دوباره یه روز برمی گردم

امیدوارم این چند وقته از وبلاگم خوشتون اومده باشه

امیدوارم از مطلب امروز خوشتون بیاد

منو فراموش نکنیدا

دوستون دارم

خداحافظ همین حالا.......

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

چند وقتی است که گیج و سر درگمم ...!نمی دانم نشانی ام کجاست .......

به کجا میروم.... چه کرده ام........ چه می نویسم.......

دلم گرفته از تموم بغضای شکسته ای که در نوشته هایم هست.......

از تمام شب های بارون زده ای که بی تو سپری شدند.......

به تکرار روزهای تنهایی ام می اندیشم نمی توانم هیچ اختلافی بین ثانیه هایم پیدا کنم.......

اری در باورم نیست که نوشته هایم را حتی سرسری هم نگاه کنی...

یادت هست.......

یادت هست بهم گفته بودی روزی می ایی......

من هنوز منتظرم .... چشمانم به در و دستانم رو به اسمان

تا شاید از تو پیغامی برسد......

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

                           

 

یه زخم کهنه روی بالم یه اسمون که چشم به رام نیست

                                                              به غیر واژه غریبی چیزی توی ترانه هام نیست

حتی یه اینه پیش روم نیست که اسمو یادم بیاره

                                                             تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی ذاره

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

                                                             اگه بگم راز دلمو تو هم کنارم نمونی

من یه پرنده ی غریبم من از نژاد اسمونی

                                                          میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم

</